اولین بلیت امروز اولین روز کار من در سینماست. پول این کار برای مدرسه لازم است. من پشت جای بلیت میایستم. امیر هم کنار من کار میکند. رئیس میگوید: «رویا، اول پول را بگیر.» میگویم: «بعد بلیت را بدهم؟» رئیس میگوید: «نه، اول سلام کن.» امیر میگوید: «پس اول پول، بعد سلام؟» رئیس نگاهش میکند و میگوید: «خیلی بد بود.» اولین نفر جلو میآید. من میگویم: «پول را بدید، سلام.» امیر خندهاش میگیرد. رئیس دستش را روی صورتش میگذارد. من میگویم: «ببخشید، اولین روز کارمه.» مرد میگوید: «معلومه، ولی بلیت میخوام.» من پول را میگیرم و بلیت میدهم. رئیس میگوید: «خوب بود، تقریباً خوب بود.» از داخل سینما صدای یک فیلم میآید. مردی در فیلم میگوید: «من برمیگردم.» رئیس زودتر میگوید: «من برمیگردم.» امیر میپرسد: «این فیلم را قبلاً دیدی؟» رئیس میگوید: «صد بار، شاید هم بیشتر.» صدای زنی میآید: «تو به من دروغ گفتی.» رئیس زودتر میگوید: «تو به من دروغ گفتی.» من میپرسم: «تمام حرفهای فیلم را میدونی؟» رئیس میگوید: «تمام حرفهای تمام فیلمها را.» امیر آرام میگوید: «این یکم نگرانکننده است.» نفر بعدی میآید و دو بلیت میخواهد. من میگویم: «سلام، اول پول را بدید.» رئیس میگوید: «عالیه، حالا بلیت را بده.» من فقط یک بلیت میدهم. امیر میگوید: «دو بلیت میخواست.» میگویم: «میدونم، داشتم امتحانت میکردم.» امیر میگوید: «دروغ گفتن هم جز کاره؟» از فیلم صدایی میآید: «تو به من دروغ گفتی.» رئیس همان حرف را با فیلم میگوید. هر سه نفر به او نگاه میکنیم. رئیس میگوید: «چی؟ این قسمت خیلی خوبه.» من بلیت دوم را میدهم. زن و مرد وارد سینما میشوند. امیر میگوید: «بعد از کار، فیلم میبینیم؟» میپرسم: «این قرار کاره یا قرار ما؟» رئیس میگوید: «در فیلم بعدی، پسر همین سوال را میپرسد.» امیر میگوید: «پس جواب دختر چیه؟» رئیس دهانش را باز میکند. من یک بلیت جلوی دهانش میگیرم. میگویم: «این فیلم را خودم میبینم.»